خرید بک لینک
از مهر ۹۹ تا اردیبهشت ۱۴۰۱ تو یه شرکتی کار کردم... کارهای مربوط به برنامه ریزی تولید و انبار و اینا...بعد شروع کردم به نقشه کشی صنعتی در یک شرکت...تا اینکه دیدم حس و حالم خوب نیست انگار به درد مهندسی نمی خوردم... حس خنگی هم داشتم... یک شب یکهو یاد هدفی که تو ذهنم معین کرده بودم افتادم...درآمد داشتن و جمع کردن پول برای تاسیس موسسه ی آموزش به کودکان کار... اومدم سرچ کردم این موسسات رو و دیدم اسم موسسه ای در نزدیک محل زندگیم بالا اومد... ۱۲ شب پی ام دادم برلی فعالیت داوطلبانه... دو روز بعد رفتم مصاحبه ی حضوری و فعالیتمو شروع کردم... دیدم نیاز به نیروی موظف دارن. تغییر مسیر دادم در زندگیم... ثبت نام بدون کنکور در رشته ی جامعه شناسی... استعفا از کار نقشه کشی و مهندسی... درخواست کار در ngo...همه ش به سادگی پیش رفت... و الان فعال اجتماعی حوزه ی کودکان هستماز چالش های کار و فعالیت های جدیدم هم میگم به مرور...

برچسب: نویسنده: الینا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 17:42

دارم از خودم می ترسم هیچ دلبستگی و تعلق خاطری ندارم رهای رهای رها یعنی به راحتی می تونم همه چیو ول کنم بذارم برم یه جای دیگه

برچسب: نویسنده: الینا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 17:42

دگر در دلم نمانده از تو چیزی... پایان داستان رسید و در من فرو رفت...

برچسب: نویسنده: الینا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 17:42

صفحه بندی